عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
411
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
پيشروان تركستان ، پيش او آمدند و بناليدند از ستم امراء ايشان بر ايشان . و از رنجهايى كه بر ايشان همى بود . گفتند : ما چهار هزار خانهايم ، اگر فرمان باشد ، خداوند ما را بپذيرد ، كه از آب گذاره شويم ، و اندر خراسان وطن سازيم . او را از ما راحت باشد ، و ولايت او را از ما فراخى باشد ، كه مردمان دشتىايم ، و گوسفندان فراوان داريم . و اندر لشكر او از ما انبوهى باشد . امير محمود ( را ) رحمة اللّه عليه رغبت اوفتاد كه ايشان را از آب گذاره آرد . پس دل ايشان گرم كرد ، و ايشان را اميدهاى نيكو نمود ، و مثال داد تا از آب گذاره آيند ، و ايشان به حكم فرمان او چهار هزار خانه از مرد و زن و كودك و بنه و گوسفند و اشتر و اسب و ستوران ، بتمامى از آب گذاره آمدند ، و اندر بيابان سرخس و بيابان فراوه [ 1 ] و باورد فرود آمدند ، و خرگاهها بزدند و همانجا همى بودند . و چون امير محمود از آب گذاره آمد ، امير طوس ابو الحرث ارسلان الجاذب پيش او آمد گفت : « اين تركمانان را اندر ولايت چرا آوردى ؟ [ 243 ] اين خطا بود كه كردى ! اكنون كه آوردى همه را بكش ! و يا به من ده كه تا انگشتهاى نر ايشان ببرم ، تا تير نتوانند انداخت . » امير محمود را رحمة اللّه از آن عجب آمد گفت : « بى رحم مردى ! و سخت سطبر دلى ! » امير طوس گفت : « اگر نكنى بسيار پشيمانى خورى ! » و همچنان بود ، و تا بدين غايت هنوز بصلاح نيامده است . و امير محمود رحمة اللّه ، از بلخ بغزنين آمد و تابستان آنجا ببود . و چون زمستان آن در آمد بر عرف و عادت خويش ، سوى هندوستان رفت بغزا ، و پيش او حكايت كردند : كه بر ساحل درياى محيط شهريست بزرگ ، و آن را سومنات گويند ، و آن شهر مر هندوان را چنانست ، كه مر مسلمانان را مكه ، و اندرو بت بسيار است از زر و سيم . و منات را كه
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : فرا ؟ ولى فراوه بفتحهء اول و چهارم شهر كيست از اعمال نسا ، كه بين دهستان و خوارزم و نسا واقعست ( مراصد 1023 ) .